بهشت برین
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
بهشت برین دریا باشد.آتش باشد.شب باشد.نسیم باشد.موج باشد.شعر باشد.تو باشی.بهشت همانجاست.به تمام آیه های جهان سوگند بهشت درست همانجاست. + نوشته شده در ساعت توسط ز.ح |
عشق های توخالی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
عشق های توخالی رفته بودیم شمال.مثل تمام خانواده های سه نفره ی دنیا.مثل تمام مسافرت های شلوغ پلوغ دنیا که تویش آنقدر سرت گرم آدمها و شلوغی ها میشود که یادت می رود دریا را حفظ کنی.یادت می رود از طلوع دریا توی ذهنت عکس بگیری.یادت می رود بوی نم دریا را با ولع به عمیق ترین جای شش هایت راه دهی.من اما گفته...
سارا بمان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
سارا بمان در زندگی همه ی آدم های موفق انسان های حسود وجود داشته اند ز.ح.بخدا که وجود داشته اند.حرف مردم این شهر دو در سه را تف کن در سطل زباله.بالا بیاور روی کاشی های کف حمام.بگذار اوقات بیکاریشان را که عجیب هم زیاد است با پشت سر تو حرف زدن سپری کنند.بگذار در دنیای احمقانه شان غوطه ور شوند.بگذار خوب...
ماه چی چی؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
ترجیحم این بود که پشت میز چوبی ام بنشینم و اینها را بنویسم ولی شوق نوشتن آنقدر مرا تسخیر کرده که دلم خواست همینجا توی ماشین صندلی عقب میان تکان های عجیب و غریبی که حاصل دست فرمان افتضاح مامان است بنویسم.امروز بر خلاف میل باطنی ام بعد از هزار بار بالا و پایین کردن مجبور شدم بروم بازار دنبال لباس مزخر...
چتر بازی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
چتر بازی یکی از مهمترین عملیاتهایی که برای بعد از این تدارکشو دیدم چتری کردن موهام و مردانه زدنشونه.که البته این عملیات پیچیده نیاز داره به راضی کردن مامانم که بسیار سخت هم هست داره.هر شب که میخوام بخوابم ده دقیقه چشامو می بندمو به چتری موهام که از زیر مقنعم زده بیرون فکر میکنم.بعد پتو رو میکشم رو س...
مثلا دیالوگ
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
یکی از استدلال های جدیدم برای توجیه دیر ازدواج کردن پیش مامانم اینه که: قورباغه های مادم میشینن از روی حوصله صدای قور قور صدتا قورباغه رو گوش میکنن تا یکیشونو انتخاب کنن.ینی ما از قورباغم کمتریم؟ جالبه اونقدری که با این استدلال قانع میشه با هزار تا افاضه ای که از منابع فمنیستی براش انجام میدم نمیشه!...
بیایید اهلی شویم،دوستان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
چرخیدن در خیابانها.از این بازار به آن بازار.از این مغازه به آن مغازه و در نهایت خالی شدن کارتی که پولش پس انداز یک سال بود.فلافل خوردن شبانه در رستورانی که صندلی نداشت ولی صف فلافلش عجیب شلوغ بود.آدمهایش اتیکت نداشتند.انگار همه چیز روی یک موسیقی بی نظیر می رقصید.بستنی های آب شده و دستهای چسبناک!خنده...
چهار سال آزگار
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
صدای آهنگو زیاد میکنم.اونقدر که صدای جیغ جیغای اعصاب خورد کنه خواننده میپیچه تو خونه.کل خونه رو دور میزنه و در انتها میخوره به پرده ی لعنتی گوشم.دستامو میارم بالا دور خودم می چرخم.پاهامو تکون میدم.پنجره ها بازن.باد گرم تابستونی میوزه لای موهام.موهام حالا تو دستای هرزه ی باد جون میدن. شدم یه کلاف سرد...
پند و ادرز
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
این پستو تقدیم میکنم به همه ی کنکوری هایی که فک میکنن بعد کنکور چه قدر دنیا بدون درس و کتاب میتونه خفن باشه!و هی سر کتاباشون غر میزنن که آخ کی شما تموم میشین.کی سال دیگه این موقع میشه.اه جوونیم پای شما هدر شد.یا حتی سازمان سنجش و آموزش و پرورش رو هم هزار لعن و نفرین میکنن!و از درس خوندنشون هیچ لذتی ...
خداحافظ
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:45
تمام شد همه چبز تمام شد همه چیز خدا حافظ
پلان اول:هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 19:30
مامان میگوید اصل من تنبلی و سستی است و شاید کمی عدم اعتماد به نفس.بابا میگوید اصل من یک آدم ترسو است که از چیزهای سبک و راحت خوف دارد.ف میگوید اصل من یک دختر خرخوان!(او همین را میگوید)و پپه ای است که غیر از فرمول و درس هیچ نمی فهمد.ع فکر میکند اصل من یک دختر با اراده و تلاشگر است.ک فکر میکند اصل من
18 سال و 4 ساعت
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 19:30
سلام خوب است که اینجا اینقدر خلوت است.مثل من.مثل بند بند وجود من.مثل صدای من.مثل تمام حرف های من.خوب است که هوا گرم است.خوب است که زمستان رخت بربسته لا اقل از روزهای تقویم.از خیابان ها و کوچه ها.خوب است که کسی به نام فرانه را شناخته ام.خوب است که او درست همانی است که می خواهم باشم.خوب است که او در ه
من امروز
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 19:30
من امروز راست میگوید.هرچه میگوید حتی اگر تحقیر باشد حتی اگر طعنه و کنایه گونه باشد راست است.راست تر از هرچه فکرش را بکنی.من باخته ام.شدید هم باخته ام.در خانه ی خودم باخته ام.مثل برزیل به آلمان باخته ام.من خودم را باخته ام.وجودم را باخته ام.من ز.ح ای را که نرم و متین بود و مهربان باخته ام.آنقدر که ال
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 19:30
ابر میبارد همایون شجریان گوش میدهم.با ولع.موتسارت گوش میدهم.بتهوون گوش میدهم.سکرت گاردن را بارها و بارها گوش میدهم.بارها و بارها.من م در گوشه ی اتاق.بی حال افتاده ام روی تخت.بی رمق تر از سوسکهای نیم جان زیر دمپایی.انگار یکی با پتک زده باشد وسط ملاجم.درست وسط ملاجم.هیچ نمی فهمم.شراب نخورده مستم.گیج و